تبليغاتX
log

کلبه فرهنگی حسین اکبری نودهی - سفر نامه منظوم حج ...... یک جرعه از تسنیم

 

سفر به مکه مکرمه

 

لبیک ؛ هر روز و شب ؛ اللهم لبیک

زیباترین ذکر لب ؛ اللهم لبیک

لبیک ؛ یعنی ترک هرچه خودپرستی است

لبیک ؛ یعنی درک آنچه اوج مستی است

لبیک ؛ یعنی تا خدا پرواز کردن

دست نیاز خود به سویش باز کردن

لبیک؛ یعنی که امیر نفس بودن

پایان خواری اسیر نفس بودن

لبیک ؛ یعنی شرمگینم ؛ شرمسارم

یارب به غیر کوی  تو جائی ندارم

لبیک ؛ یعنی آمدم چون عبد خاشع

در پیشگاه ذات تو ؛ تسلیم و خاضع

لبیک اللهم ؛ یعنی عبد و تسلیم

یک جرعه ای یارب بنوشانم ز ( تسنیم )

در زندگی ؛ من غرق عصیان ؛ کم فروشی

دعوت نمودیم بیا ( تسنیم نوشی)

من غرق در دریای غفلت بودم اما

تو دعوتم کردی ؛ نهادم پا در اینجا

من لایق این لطف و احسانت نبودم

زیرا که در دشت جهالت می غنودم

افتاده مرغ جان من در بند دامت

من آمدم با شرمساری و ندامت

من ریزه خوار سفره ی آل رسولم

در جستجوی قبر مخفی بتولم

زهرای مرضیه ؛ دلم را صیقلی داد

دست مرا با لطف ؛ در دست علی داد

با عشق حیدر می زنم دم هر دمادم

افسرده در حزنش ؛ به شادیهاش شادم

( مولا حسن ) باشد به دو گیتی امیرم

با ذکر( مولا یا حسین ) ؛ نیرو بگیرم

از خم عشق آل طاها مست مستم

بر چارده معصوم دادم هر دو دستم

( مهدی آل فاطمه ) باشد امامم

در دست پر احسان او باشد زمامم

هر بند بندم می سراید ( نام مهدی )

من آمدم بندم خدایا با تو عهدی

هر چند تو در اوج خوبی و بدم من

با اذن و دعوتنامه ی تو آمدم من

دست من و دامان لطف آل یاسین

یارب مرانیم ز کوی دوست ؛ آمین

من آمدم با کوله باری از پلیدی

یارب ز ما بگذر ( شتر دیدی ؛ ندیدی )

نبود مرا از درگه لطفت گریزی

گر آبروئی باشدم آن را مریزی

کردی نصیبم ( جامه ی احرام پوشی )

کن روزی ما لذت ( تسنیم نوشی )

لبیک  ؛ یعنی جز خدا چیزی ندیدن

با خط سرخی روی عصیان ها کشیدن

تنها ؛ مسیر قرب او را برگزیدن

از هرچه غیر اوست ؛ چشم و دل بریدن

از بند دام دیو شهوتها ؛ جهیدن

حلقوم دیو نفس اماره ؛ دریدن

برآستان درگهش ؛ منزل گزیدن

در سینه ؛ تنها ؛ دل ؛ به یاد او تپیدن

بهر وصالش ؛ تیغ غم بر دل خلیدن

سختی راه عشق را با جان ؛ خریدن

روحی دوباره بر دل و بر جان ؛ دمیدن

تا عاقبت بر اوج سرمستی ؛ رسیدن

حج و مدینه ؛ مکه ؛ یعنی خوشه چیدن

با چشم دل دیدن ؛ به گوش دل شنیدن

ای همسفر؛ من آنچه را بینم  تو می بین

آیا حقیقت یا که رویایی است شیرین ؟

ما در دیار دوست می باشیم آیا ؟!

من ؛ چون سپاس لطف تو گویم خدایا ؟

اینجا ؛ دیار عاشقان باشد جماعت

این ؛ سرزمین مکه می باشد جماعت

اینجا ؛ دیار وحی هست و حق پرستی

ای همسفر ؛ آری تو اندر مکه هستی

اینجاست مکه ؛ شهر تا حق پر گشودن

شهر رها از هر چه غیر اوست بودن

اینجاست مکه ؛ شهر عرشی و بهشتی

عمری به دل ؛ شوق وصالش را تو کشتی

اینجاست مکه ؛ شهر با حق عهد بستن

اینجا ؛ دیار همچو اسماعیل گشتن

اینجاست مکه ؛ شهر هاجر وار بود ن

اینجا ؛ دیار غیر حق از دل زدودن

اینجاست مکه ؛ شهر ابراهیم ما ند ن

اینجا ؛ دیار از برت ابلیس راند ن

اینجاست مکه ؛ مکه یعنی درک کردن

با معرفت ؛ این سرزمین را ترک کردن

ای همسفر ؛ در مکه بینی هر چه باید

اما فقط دیدن ؛ تو را هرگز نشاید

گر دیدنت با معرفت ؛ زینت بگیرد

دیگر غباری بر رخ دینت نگیرد

در مکه باید دید نور منجلی را

باید که با چشمان دل  دیدن ؛ ( علی را )

در خانه زادی علی ؛ بس نکته ها هست

یعنی ؛ ( علی ) در مرکز بیت خدا هست

تا کعبه باشد سینه چاک از بهر حیدر

یعنی در حیدر جدا نبود از این در

حجی که نبود در پی حیدر دویدن

حج نیست ؛ باشد مرتعی بهر چریدن 

در طوف کعبه ؛ خانه زادش را ندیدن !!

کی می توان اینگونه بر مقصد رسیدن ؟؟!!

حج ؛ جستجوی قبر زهرا و ندیدن !!

زین درد ؛ دستان خود از حسرت گزیدن

عمری زلیخا گفتن و یوسف شنیدن

هرگز شنیدن نیست ؛ چون یک لحظه دیدن

 

سفر به مدینة النبی

 

گوئید از احسان ؛ جوابم ای جماعت

بیدار هستم یا که خوابم ؛ ای جماعت ؟

اینجا مدینه ؛ شهر آل الله است ؛ آیا ؟؟!!!

 

                             ادامه این مجموعه را از اینجا دریافت نمائید

  

 

+    ارادتمند شما حسین اکبری نودهی  |